سلام. خوبین؟ خیلی وقته نیومدم. راستش حوصله آپ کردن ندارم٬ البته چیزی هم ندارم!

کنکورمونو دادیم و تموم شد. ریاضی رو که نمیدونم چطور دادم. اصلاْ قابل پیش بینی نیست. هم برای رفتن آماده ام و هم برای موندن٬ ولی ترجیح میدم قبول شم و برم.

خیلی دلم میخواد رشت یا زاهدان قبول شم! همه بهم میگن تو خل و دیوونه ای!

کنکور زبان رو هم رفتیم دادیم. قبل شروع جلسه سر جام نشسته بودم که یک آشنا دیدم که اومد و پشت سرم نشست. حدس زدم دوستم الهه باشه٬ اما مطمئن نبودم. سر صحبت رو باهاش باز کردم فهمیدم بـــَـــَـــَـله! خودشه.

از هم مدرسه ای های سال اول دبیرستان بود و نویسنده ی وبلاگ آرتمیس و ما توی این ۳ سال فقط از طریق نت با هم بودیم. خلاصه که کلی ذوق کردم و با هم حرفیدیم.

عمومی هاش آسون بود ولی زبان تخصصی Reading های سختی داشت. ۱۰۰ رحمت به آیلتس من که کلاْ Reading جواب ندادم.

کنکور آزاد رو هم که رفتیم فقط دور هم باشیم.سؤالاش جوک بود، از بس آسون بود!


اینم چندتا عکس ماشین

این یک بنز C300

چقدر باکلاسه، ایول!

مانیتور GPRS

دنده اتوماته!

اینم یک سیتروئن نااااز. چه رینگ اسپرت های باحالی!


DVD drive کامپیوتر داداشم گیر داره، هرچی دکمه ش رو میزدم باز نمیشد. هوا گرم بود اعصابم هم ریخته بود بهم. با آچار افتادم به جونش! درست که نشد هیچی بدتر هم شد. زنگ زدم به دوستم الهه که یکی از دوستامه که از اول راهنمائیم میشناختمش. توی مغازه افق توسعه رایانه خیابون راهنمائی کار میکنه.

میگم: فردا میخوام کیسم رو بیارم مغازه تون درستش کنیم.

میگه: اشکالش چیه؟

من: از دی وی دی درایوشه.

الهه: تو به خاطر یک دی وی دی درایو میخوای کیس بیاری؟! 

من: خب چی کار کنم؟ سیمهای پشتش جدا نمیشه!

الهه: یک خرده باهاش بازی کن، درمیاد.

کاری که گفت انجام دادم. دراومد. فرداش رفتم مغازه برای همه سوتی منو تعریف کرد، مرده بودیم از خنده. 

بعد با یکی از همکارها رفتیم ببینیم میشه درستش کرد. اومد پیچها رو بازکنه، من 3تا آچار از توی کیفم درآوردم. قیافه شون اینجوریشد. گفتم: مثل این مهمونا که هرجا میرن شامشون رو هم با خودشون میبرن! مرده بودیم از خنده.

بعد یک مدت کوتاه، یک نفر که توی یک شرکتی کار میکرد اومد که به اینا سر بزنه و وقتی وضع ما رو دید، اومد کمک. چند نفری پریدیم سر دی وی دی درایو بدبخت. خلاصه آخرش فهمیدم که چرخ دنده ش گیر داشته و بنده فقط با دی وی دی درایو کشتی گرفتم و وضع رو بدتر کردم!

اون بنده خدا: تو با این چی کار کردی؟

من: گیر داشت، منم آچار انداختم روش، گرفتمش و به زور کشیدمش بیرون!

الهه: این چه کاری بود؟! خب یک سوزن میزدی توی سوراخش خودش میومد بیرون.

من: جدی؟! من همیشه میگفتم این سوراخه چیه؟ پس بگو سوزن میزنی توش خودش میاد بیرون.

الهه: خب تو چرا یک مشکل داری از آدم سؤال نمیپرسی؟ پس من اینجا واسه چی ام؟

اون بنده خدا درستش کرد و برام همه چی رو توضیح داد. گفت که مشکلش طبیعیه و تمام درایوها گیر میکنن.

از این به بعد با نیروی الکترونیکی (دکمه) کار نمیکنه، و با نیروی مکانیکی باز میشه. ولی خب باز هم خدا رو شکر کار میکنه.

نتیجه اخلاقی اینکه قبل هرکاری با دیگران مشورت کنید.

البته نباید ناشکری کرد، چون خیلی چیزا از درایور یاد گرفتم و یک ريال هم خرج نکردم!


یک برنامه ورزشی خیلی عالی از اینترنت خریدم به نام RevABS که آمریکائیه. یک دی وی دی 5000 تومن + ۲۰۰۰ تومن پول پست و... که شامل ورزش ها و تمریناتیه برای تقویت ماهیچه ها و سوزاندن چربیهای اضافه و خیلی هم شاده. کلاً اینو به همه پیشنهاد میکنم. اینم آدرس لینکی که ازش خریدم

 http://www.linditak.com/detail.php?input=17977-17783-1

انسان نمیتواند به آنچه که هست ((نه)) بگوید، بی آنکه به چیز دیگری ((آری)) گفته باشد.

تا بعد یا علی