سلام، سلام، سلام... خوبین؟ چطورین؟
چه خبرا؟ خوش میگذره تابستون؟ یا دارین خر میزنین واسه کنکور؟ 
4شنبه رفتم مدرسه و ثبت نام کردم. این اولین بار بود توی زندگیم که خودم ثبت نام مدرسه م رو انجام دادم. شهریه روی هم رفته 6000 تومن شد همه ش!!!
(بچه غیر انتفایی ها بسوزن!!!
) چند وقت پیش هم با دبیر کامپیوتر، خانم م ملقب به جیگر جان تلفنی حرف زدم، گفت: این تابستون تابستون سرنوشتته، بشین بخون، بعدا پشیمون میشی.
گفتم: ما توی این سن باید جوونی کنیم، خر بزنیم که چی بشه؟ اونم گفت: خب بله، باید جوونی کنین، ولی وقتی توی این مملکت مسخره نمیتونین جوونی کنین، خب باید درس بخونین دیگه!
دیدم راست میگه، نصیحت ایشان را به جان خریده و درس میخونیم ولی خر نمیزنیم. هاااا... نگاه کنین تو رو خدا، انقدر حرف زدین یادم رفت موضوع این آپ رو بگم.

یک روز دانشمندها، روی میمون ها آزمایشی انجام میدن. 3 میمون رو میندازن توی یک قفس، یک نردبان وسط قفس میذارن و بالای نردبان هم موز و نارگیل میذارن. هر کدوم از میمون ها تلاش میکنه که از نردبان بره بالا تا نارگیل و موز نوش جان کنه، اما موفق نمیشه. چون دانشمندها روی اون 2 تا میمون دیگه آب سرد میریختن و اون میمونه رو که از نردبان رفته بود بالا رو کتک میزدن.
1 هفته این ماجرا ادامه داشت تا اینکه اوضاع عوض شد! از این به بعد هر میمونی که میخواست بره بالا به جای اینکه از دانشمندها کتک بخوره از اون 2 تا میمون دیگه کتک میخورد!!!
خب بندگان خدا نمیخواستن کسی روشون آب سرد بریزه و خیس شن!!!
میمون ها خسته میشن و میگن: بیخیال، موز و نارگیل نخواستیم!
و دیگه از نردبان نمیرن بالا! میمون شماره 1 رو عوض میکنن و بجاش یک میمون جدید یعنی میمون شماره 4 رو میارن. میمون جدیده که خبر نداشته قضیه چیه، خوشحال و خندون میره از نردبان بالا ولی چشمتون روز بد نبینه میمون شماره 2 و 3 میفتن روی سرش و گوف گوف گوف میزننش! چند بار این میمون جدیده امتحان میکنه و طفلکی هر بار کتک میخوره. تا این که اونم بیخیال میشه!
حالا نوبت میمون شماره 2 که عوض شه، با میمون شماره 5. میمون شماره 5 هم خبر نداشته. دلش رو به موزها و نارگیلها خوش میکنه و میره از نردبان بالا که اونم گوف گوف از میمون شماره 3 و 4 کتک میخوره. اونم بیخیال میشه.
و حالا میمون شماره 3 عوض میشه با میمون شماره 6. میمون شماره 6 هم از نردبان میره بالا ولی میمون شماره 4 و 5 میزننش!!! 
تا اینکه اونم بیخیال میشه و دیگه هیچ کدوم از نردبان نمیرن بالا. با این که هیچ کدومشون تجربه خیس شدن یا کتک خوردن از طرف دانشمندها رو نداشتن ولی دیگه نه خودشون میرن نه میذارن بقیه برن!
حکایت ما آدمهاست که از یک روش تکراری پیروی میکنیم، بدون اینکه تلاش کنیم، بدون اینکه خودمون تجربه کنیم، یا بفهمیم چرا خوبه و چرا بده! فقط منتظریم یکی به ما یک چیزی بگه ما هم دلیلش رو ندونسته قبول میکنیم.
انیشتن میگه: 2 چیز بی انتهاست. جهان هستی و حماقت بشر! البته در مورد اول شک دارم!!!
انیشتن هم فهمیده بشر چقدر احمقه! که میگه شااااید جهان هستی انتها داشته باشه ولی حماقت بشر نه!
پ.ن 1: این داستان رو محمد برام تعریف کرد. چرا فکر بد میکنی محمد داداشمه! البته، اینو جایی خونده بود.
پ.ن 2: در مورد کنکور هم کاربرد داره!!!
پ.ن 3: این روزا خیلی خسته م. همه کس و همه چیز ازم شاکی ان. هرکی بهم میرسه هرچی از دهنش درمیاد بهم میگه. چرا بدبختی های من تمومی نداره، ای خداااااااااا؟؟؟؟؟!!!
پ.ن 4: از اینکه بالأخره بعد از چند سال دیدمت خیلی خوشحالم. حرم بسیار خوش گذشت. امیدوارم اون رشته ای که میخوای قبول شی، و دانشگاه برات بهترین و پرخاطره ترین دوره زندگیت شه!
بازم بابت اون 1000 تومنی معذرت!
(مخاطب خاص داره!)
پ.ن 5: فعلا... همین!!!
